خرید بک لینک


⭕️ صدای مخملی/ نگاه مخملی
Velvet voice/ Velvet gaze
این حسآمیزی از کجا پیدا شد؟
واژه شناسی:
مخمل واژه عربی است و درست ِ آن مُخمَل است، اسم مفعول از خَمْل به معنای ریشه و پُرز. اِخمال به معنای پرزدار کردن و خوابناک نمودن است.
واژه مخمل نخستین بار در شعر ناصرخسرو دیده می شود:
چو خیمه ای شود از دیبه کبود فلک
که بر زنند به زیرش مخمل آستری
ورود نام مخمل به شعر فارسی تقریبا همزمان است با ورود صنعت مخمل بافی به ایران(قرن ۱۱ میلادی)
بعدها در سراسر قرن ششم از جمله شعر عطار، اثیر اخسیکتی، اسدی توسی، عمعق بخارایی و... پر می شود از مخمل.
اما داستان طرح واژه مخمل در ادبیات تا اینجا بیشتر یا پارچه مخمل است یا لطافت آن که مشبه به واقع شده. عطار در این بیت احتمالا به طرح مرغ روی پارچه مخمل اشاره می کند:
ز بوی طره مشکین من حال
برآید مرغ مخمل را پر و بال
تا شعر سبک هندی کسی از مخمل ترکیب دل انگیزی نمی سازد.
اثیراخسیکتی مخمل سیاه را در مدح ممدوح چنین آورده:
شاهی که در قوافل سرمای قهر او
خورشید دوش در کشد از مخمل خضاب
خواجوی کرمانی چمن را مستعار منه مخمل سبز دانسته:
به هر شاخ مرغی کشیده نوا
زمین مخمل سبز و مشکین هوا
خواب مخمل
نخستین بار صائب تبریزی و سلیم تهرانی است که از خواب مخمل سخن می گویند. خواب مخمل البته در سبک هندی دو معنا دارد:
۱. دیدن خواب و رؤیای پارچه مخمل: که تعبیرش دست یافتن به شکوه و شوکت بود.
۲. گرایش و میل پودهای پارچه مخمل و فرش را خواب می گویند.
مژده حسن قبولم در سخن از اول است
وصل گل پیراهنان تعبیر خواب مخمل است.
سلیم تهرانی
تعبیر خواب مخمل یعنی گزارش خواب مخمل
این گزینه به کرات در سبک هندی آمده است.
مورد دوم مراد از خواب مخمل همان میل و گرایش پرزهای مخمل است به یک سو. این مضمون در شعر صائب برجسته است:
نرمتر صد پیرهن از خواب مخمل گشته است
خار صحرای ملامت از سبکپایی مرا
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
هر لباسی را که چشمی نیست در پی، خوشترست
تلخ دارد خواب مخمل را قبای شال ما
بیدل دهلوی هم همین مضمون را با چشم مخمل پرداخته:
بی رخت در چشمه آئینه ی دل آب نیست
چشم مخمل را ز شوق پای تو شب خواب نیست.
بیدل
تبیین لغت نامه دهخدا درباره چشم مخمل: چون خواب مخمل اصطلاح مقرری است از این جهت چشم مخمل نیز صحیح شده
و شاعری دیگر:
صفای عارضش، رنگ از رخ مهتاب بزداید
خیال خط او، از چشم مخمل خواب بزداید.
حزین لاهیجی
خار صحرای ملامت خواب مخمل می شود
آتش شوقی اگر در زیر پا دارد کسی
صائب
خواب مخمل شود ز همواری
خار در زیر پای سوختگان
صائب
نسبت تن‌پروران، تن‌پروری می‌آورد
هست از آن مایل به خوابیدن، ز گل‌ها مخملی!
واعظ قزوینی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مطالعه این شواهد نشان می دهد هیچ کدام سر نخی برای تولید سازه های حسآمیزی با مخمل، چون صدای مخملی و نگاه مخملی به دست نمی دهند، هرچند در معنای دوم ِ خواب مخمل (میل پرزهای مخمل) نرمی و لطافت این پارچه مراد شده، با این حال تولید ترکیب ساخت شکنانه صدای مخملی، نگاه مخملی و... را توجیه نمی کند.
از این رو مجبوریم به ترجمه ها بیندیشیم. احتمال دارد چنین سازه ای از راه ترجمه رمان ها و داستان ها وارد زبان و ادب فارسی شده باشد.
صورخیال مخمل در ادبیات جهان
شعر عربی
مطالعه نشان می دهد تصویر سازی در شعر سنتی عربی هم مشابه فارسی به همان حدود ختم می شود اما در شعر و رمان معاصر عربی ابتکاراتی از جنس حسآمیزی با مخمل حتی چون «بوی مخملی» دیده می شود. پیش از این از رمان مخمل حزامه حبایب نام برده شد.
در ترجمه های انگلیسی رمان مخمل حبایب چنین آمده:
«مخمل بویی دارد بی‌همتا… بوی گرماست، بوی گرمای نهفته، بوی ژرفا و فراخی… بوی آرزوها و اشتیاق‌هاست…»
«Velvet has an aroma unlike any other … It’s the aroma of warmth, of dormant heat, of depth and expanse; … It’s the aroma of wishes and desires …»
شواهد روسی
در شعر معاصر روسی کسانی چون الکساندر بلاک، آنا اخماتووا(احمدوا)، سرگئی یسنین، مارینا تسوتایوا و یونوسف، به نمونه هایی برمی خوریم که دقیقا با جستجوی ما هماهنگ است، یعنی هنجنارگربزی در ساخت تصویر با مخمل دیده می شود:
از الکساندر بلوک (Alexander Blok)
شعر:
И голос нежный, бархатный
Поёт в ночной тиши...
ترجمه فارسی:
و آوای نرم، مخملی
در سکوت شب می‌خواند...
از آنا آخماتووا (Aa Akhmatova)
شعر:
Твой голос — бархат и метель,
В котором тонет свет.
ترجمه فارسی:
صدایت — مخمل و کولاک است،
که نور در آن غرق می‌شود
شواهدی از شعر تاجیکی
نمونه ۱: از شعرهای عاشقانه
"Чашми махмалии ту чун оби равон"
(چَشمِ مخملی تو چون آبِ رَوان)
"Овози негинат махмалӣ дар гӯш"
(آوازِ نازکَت مخملی در گوش)
نمونه ۲: از لایق شیرعلی
"Дидам чашми туро, махмалӣ ва нарм"
(دیدَم چَشمِ تو را، مخملی و نرم)
"Садои ту ба гӯш расид, махмалӣ ва ширин"
(صدای تو به گوش رسید، مخملی و شیرین)
نمونه ۳: از میرزا تورسونزاده
"Назокати овози ту махмалӣ аст"
(نازکیِ آوازِ تو مخملی است)
"Чашми ту махмалӣ, диламро гирифт"
(چَشمِ تو مخملی، دلم را گرفت)
انقلاب مخملی: این ترکیب در بافت زبانی ساختارشکنانه و در زمینه ادبی حس آمیزی به شمار می رود.
در دهه نود میلادی اصطلاح انقلاب مخملی برای انقلاب های نرم و بدون خونریزی کشورهای اروپای شرقی اطلاق می شد.
عنوان انقلاب مخملی توسط «ریتا کلیمووا»، مترجم مخالفان که بعداً سفیر چکسلواکی در ایالات متحده شد، ابداع شد.
به انقلاب مخملی (چکی):
در زبان چک Sametová revoluce) یا انقلاب آرام
و در زبان اسلواکی: Nežná revolúcia گفته می شد.
انقلاب مخملی در زبان انگلیسی هم:
velvet revolution.
است.
سرچشمه های اصلی این حسآمیزی
صدای مخملی، نگاه مخملی که بعدا بو و رایحه مخملی هم پیدا شد همگی بر صدایی نرم و مهربان، نگاه ی عمیق و خیره و در عین حال لطیف و مهربان، و بویی گرم و دلپذیر اشاره دارد. ما احتمال می دهیم باید خان و چشمه اصلی این تصویرسازی را در شعر فرانسه دید.
در ادبیات فرانسوی، حس‌آمیزی (synesthésie) اگرچه بسیار رایج‌تر است، خصوصاً در شاعران سمبولیست مثل بودلر و رمبو، اما هنوز از حسآمیزی مورد نظر ما خبری نیست. عطرها رنگ و صدا دارند، نرمی و لطافت می بخشند اما مخمل گونه نشده اند هنوز:
۱. شارل بودلر «Correspondances»
از مجموعه ‌Les Fleurs du Mal:
«Les parfums, les couleurs et les sons / se répondent.»
ترجمه: «عطرها، رنگ‌ها و صداها با هم پاسخ می‌دهند.»
در همین شعر بودلر:
«Il est des parfums frais comme des chairs d’enfants, / Doux comme les hautbois, verts comme les prairies»
ترجمه: «عطرهایی هستند تازه مثل پوست کودکان، / نرم مثل صدای اُبوا، سبز مثل دشت‌ها.»
شعر معاصر فرانسه:
برای نخستین بار در قرن نوزدهم در ادبیات معاصر فرانسه می توان مشبه به صدا را مخمل تصور کرد، این اتفاق در شعر پل ورلن افتاده که به احتمال تحت تاثیر مکتب سمبولسیم بوده است:
پل ورلن (Paul Verlaine)
نام شعر / بخشِ آن: Amour, «Lucien Létinois» (بخش XXIV)
«Ta voix grave et basse
Pourtant était douce
Comme du velours, …»
ترجمه تقریبی به فارسی:
صدایت، عمیق و پایین،
با این حال نرم بود،
چون مخمل
گوستاو فلوبر (نثر / متون جوانی) — نمونه «regard velouté»/نگاه مخملی:
«… quand le regard velouté de cet homme s’abaissait sur vous …»
«... زمانی که نگاه مخملی این مرد بر تو فرود میآمد...»
نگاه و صدای مخملی در شعر معاصر فارسی
دلی آکنده از هجرانِ یارم ،
صدای ساعتِ شماطه دارم ،
شبیهِ من که دلتنگِ بهارم ،
شبِ مستأصلی داری عزیزم
درخشش های خورشید دماوند،
شکفته غنچه ی زیبای لبخند،
به پایان کار شرار انگیز اسفند
نگاهی مخملی داری عزیزم.
مهدی حبیبی
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم...
به همان زل زدن از فاصله دور به هم
یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم
بهروز یاسمی

برچسب: نویسنده: باربد طباطبایی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 4:18

صفحه بندی