خرید بک لینک

مناجات الاغ

الاغی از خدا این گونه می خواست
چو از خواب اندکی دلگیرتر خاست:
خدایا صاحبم را مرگ فرما
تو بینی کاو ستمکار است بر ما
ببندد بار سنگین و درشتم
جراحت ها چشد از خار، پشتم
کشد بر صورت، از سیلی و مشتم
برم خاران، تو گویی خارپشتم
زند با ترکه ها بر پشت ریشم
دو پهلویم گزد با چوب و نیشم
سر و رویم بکوید مشت و شلاق
نهد از زخم و آتش داغ بر ساق
بگفت اینگونه خر، بر گونه ها اشک
برفت اشکش چو آب از روزن مشک
بر این شیوه که می بارید چون ابر
بنای ناله را بنهاد بی صبر
شنید اسب از برون آن ناله ها را
بیامد پیش خر بی داد و دعوا
که دانم صاحبت دون است و نافهم
تو را از زندگی کرده ست بی سهم
دهد ته مانده گاوان برایت
پر است از خاک و خاران خوابْ جایت
نهد باری گران از طاقت تو
نباشد بیم و باک از رحلت تو
ولیکن گویمت پندی سزاوار
که خرجان پند در گوشت نگه دار
چه سود ار صاحبت میرد همین دم
ز مرگ وی نباشی پاک و بی غم
گر این ظالم بمیرد دیگری هست
چو تو نادان بسی و خرتری هست
چو خواهی رست از بار ستم ها
خریت را فروهل بی محابا
چنین روز از خریت های خود خاست
چو باشی خر، سوارانت همان جاست
خری بگذار، مرگ صاحبت هیچ
تمرد کن ز نیش و داغ سر پیچ

برچسب: نویسنده: باربد طباطبایی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 4:18

صفحه بندی